پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۸

مه من از تو غم بی حساب دارد دل

هزار محنت و صد اضطراب دارد دل

بیاد نرگس مست تو خسته است مدام

چه گویمت که چه حال خراب دارد دل

دلیل رفعتش این بس میانه عشاق

که چون تو دلبر عالی جناب دارد دل

بکفر زلف بتان داد نقد ایمان را

وزین معامله قصد ثواب دارد دل

دمی ز ناخوشی غم نجات می طلبد

نه از خوشیست که میل شراب دارد دل

فغان که تا شده است از بهشت وصل تو دور

مرا بآه و فغان در عذاب دارد دل

بسوز سینه فضولی نمی دهد تسکین

شکایت از نم چشم پرآب دارد دل

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۰تا خط سبز تو پیدا شده بر عارض آل
  2. شمارهٔ ۲۵۱ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنم
  3. شمارهٔ ۲۵۲ندیده کام دل از کوی آن سیمین بدن رفتم
  4. شمارهٔ ۲۵۳من که بی‌لاله‌رخی ساکن گلخن شده‌ام
  5. شمارهٔ ۲۵۴منم که بی‌تو گرفتار صد بلا شده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۵۵بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
  7. شمارهٔ ۲۵۶نفسی نیست تمنای تو بیرون ز سرم
  8. شمارهٔ ۲۵۷بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.