پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۱

ناوکت پیراهنی پوشاند از خون بر تنم

چاکها انداخت آب دیده در پیراهنم

پای در کویت ز سر کردم که تا ناید دگر

در زمین بوسی گریبان را حسد بر دامنم

گر به تیغ رشک ریزم خون خود نبود عجب

هر که او را دوست می دارد من او را دشمنم

کاش سازد پاره دست غم گریبان مرا

چند باشد زیر این طوق تعلق دامنم

بس که در گرداب اشکم غرقه روز بی کسی

کس نمی گردد بجز خاشاک و خس پیرامنم

آنکه بر دیوانها رحمی نمی آید تویی

وانکه جز دیوانگی کاری نمی داند منم

روزگاری شد نمی بینم فضولی روی دوست

تیره شد در انتظار وصل چشم روشنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۳من که بی‌لاله‌رخی ساکن گلخن شده‌ام
  2. شمارهٔ ۲۵۴منم که بی‌تو گرفتار صد بلا شده‌ام
  3. شمارهٔ ۲۵۵بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم
  4. شمارهٔ ۲۵۶نفسی نیست تمنای تو بیرون ز سرم
  5. شمارهٔ ۲۵۷بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم
  6. شمارهٔ ۲۵۸نه مژگانست کز خونابه دل لاله‌گون کردم
  7. شمارهٔ ۲۵۹نه از تیری که بر دل می‌زنی چندین فغان دارم
  8. شمارهٔ ۲۶۰اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.