پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۸

نه مژگانست کز خونابه دل لاله‌گون کردم

ازان گل خار خاری داشتم از دل برون کردم

ز ذکر حلقه گیسوی خوبان لب فرو بستم

هوا را ترک دادم قطع زنجیر جنون کردم

ز چاک سینه آب دیده را ره بر جگر دادم

نشاندم آتش دل چاره سوز درون کردم

بیاد لعل خوبان بود پر خون کاسه چشمم

نهادم روی در راه ورع وانرو نگون کردم

دل صد پاره ام را بود طغیانی بحمدالله

ز بس کش ریختم خون پاره آنرا زبون کردم

بآب دیده نقش درد دل از لوح جان شستم

بنای محنت و غم را خراب از سیل خون کردم

بترک عشق میلی داشتم در دل ولی اندک

ز بسیاری طعن آن میل اندک را فزون کردم

سپردن دل بچین گیسوی خوبان خوش صورت

خطایی بوده است ادراک این معنی کنون کردم

فضولی بس که بی هوشم ز جام شوق آزادی

نمی دانم که تدبیری بلای عشق چون کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۰اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم
  2. شمارهٔ ۲۶۱نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم
  3. شمارهٔ ۲۶۲در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم
  4. شمارهٔ ۲۶۳به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم
  5. شمارهٔ ۲۶۴رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم
  6. شمارهٔ ۲۶۵جان را به لعل چون شکرت تا سپرده‌ام
  7. شمارهٔ ۲۶۶چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم
  8. شمارهٔ ۲۶۷به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.