پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۴

رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم

یار پروای من زار ندارد چه کنم

دلم از طعنه اغیار بجان آمد و یار

خبر از طعنه اغیار ندارد چه کنم

دیده عمریست که خونبار شدست از غم او

او غم دیده خونبار ندارد چه کنم

در غم عشق به از صبر ندیدم کاری

دل شیدا سر این کار ندارد چه کنم

چون نماند ز تو پنهان غم ناگفته من

با تو کس قدرت گفتار ندارد چه کنم

نیست بی محنت اغیار وصال رخ یار

باغ عالم گل بی خار ندارد چه کنم

درد دل چند کنم شرح فضولی بر یار

یار فکر من افگار ندارد چه کنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۶چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم
  2. شمارهٔ ۲۶۷به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم
  3. شمارهٔ ۲۶۸به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم
  4. شمارهٔ ۲۶۹گه جولان غبار انگیز از آن شد رخش جانانم
  5. شمارهٔ ۲۷۰درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم
  6. شمارهٔ ۲۷۱بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم
  7. شمارهٔ ۲۷۲بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتم
  8. شمارهٔ ۲۷۳عمریست ای پری که رخت را ندیده‌ایم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.