پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۰

درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم

در این خانه را از پاره های دل بر آوردم

سزد گر جان فشانم بر درت کین نقد را بر کف

ز اقلیم عدم بهر نثار این در آوردم

گرفتم کاکلت را بر سرم افتاد سودایت

بدست خویشتن خود را بلایی بر سر آوردم

نمودی رخ ز تاب مهر رویت خشک شد دردم

ز بهر گریه هر آبی که در چشم تر آوردم

مصور یافتم پیش نظر صد فتنه را صورت

بدل هر گه خیال آن بت مه پیکر آوردم

نهال باغ دردم تازه تازه نعل و داغم بین

بهار هجر دیدم برک بنمودم بر آوردم

فضولی زان سبب آید مرا این گریه بر گریه

که یاد از خنده های آن لب جان پرور آوردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۲بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتم
  2. شمارهٔ ۲۷۳عمریست ای پری که رخت را ندیده‌ایم
  3. شمارهٔ ۲۷۴آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم
  4. شمارهٔ ۲۷۵بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم
  5. شمارهٔ ۲۷۶با هر که غیرتست نگاهی نکرده ایم
  6. شمارهٔ ۲۷۷خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنم
  7. شمارهٔ ۲۷۸بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام
  8. شمارهٔ ۲۷۹زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.