پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۱

بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم

هوایت را درو از دیده مردم نهان کردم

ز جان بیرون نمی شد لذت عشقت بآسانی

مرا گفتی که ترک عشق من کن ترک جان کردم

دل خون گشته میل خاک پایت داشت دانستم

ز چاک سینه بگشادم دری وانرا روان کردم

ز انجم تیر آهم داد گردون را سبکباری

نشان نگذاشتم از کوکبی کانرا نشان کردم

نشد از سیر گردونم زمانی کام دل حاصل

غلط کردم که نقد عمر خود را صرف آن کردم

صدای سیل اشکم کرد اظهار غم عشقت

بتقریر عجب این راز پنهان را بیان کردم

فضولی صبر در عشق بتان از من نمی آید

بسی خود را درین کار خطرناک امتحان کردم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۳عمریست ای پری که رخت را ندیده‌ایم
  2. شمارهٔ ۲۷۴آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم
  3. شمارهٔ ۲۷۵بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم
  4. شمارهٔ ۲۷۶با هر که غیرتست نگاهی نکرده ایم
  5. شمارهٔ ۲۷۷خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنم
  6. شمارهٔ ۲۷۸بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام
  7. شمارهٔ ۲۷۹زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنم
  8. شمارهٔ ۲۸۰هر لحظه صد جفا ز بلای تو می‌کشم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.