پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۷۲

بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتم

تا سحر چون سبزه پا از رشک در گل داشتم

دوش شمعی بود همرازم که از روشن دلی

بود او را بر زبان من هر چه در دل داشتم

بود اسباب کمال رفعتم چون مه تمام

چون نباشد آفتابی در مقابل داشتم

بود صد فرهاد را بر صورت حالم حسد

در نظر تا نقش آن شیرین شمایل داشتم

بر من دیوانه تشویش خرد حکمی نداشت

سوری از سودا حصاری از سلاسل داشتم

آفرین ای زورق ساغر رهاندی از غمم

من درین دریا کجا امید ساحل داشتم

گر تهی دستم ز دین و دل فضولی دور نیست

عشق بربود از کف من آنچه حاصل داشتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۷۴آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم
  2. شمارهٔ ۲۷۵بدیده سرمه از خاک راه یار می خواهم
  3. شمارهٔ ۲۷۶با هر که غیرتست نگاهی نکرده ایم
  4. شمارهٔ ۲۷۷خود را ز گریه شب همه شب غرق خون کنم
  5. شمارهٔ ۲۷۸بسته شد بر رشته جان موی گیسوی توام
  6. شمارهٔ ۲۷۹زین شکوه ها که دم بدم از یار می کنم
  7. شمارهٔ ۲۸۰هر لحظه صد جفا ز بلای تو می‌کشم
  8. شمارهٔ ۲۸۱نوخطان را دوست می‌دارد دل دیوانه‌ام
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.