پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۵

جان را به لعل چون شکرت تا سپرده‌ام

دیدست لذتی که من از رشک مرده‌ام

شوق تو رهنمای وجودم شد از عدم

نی من به اختیار خود این ره سپرده‌ام

در غربت وجود که وادی حیرتست

جز درگه تو راه به جایی نبرده‌ام

نقد سرشکم از در انجم زیاده است

شب‌های غم همین و همان را شمرده‌ام

بهر قبول نقش خطت نقش غیر را

عمریست از صحیفه خاطر سترده‌ام

ساقی بیا که باز می نابم آرزوست

تا کی غم زمانه بدارد فسرده‌ام

در پرده‌های دیده فضولی نماند نم

از بس که بهر گریه دمادم فشرده‌ام

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۷به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم
  2. شمارهٔ ۲۶۸به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم
  3. شمارهٔ ۲۶۹گه جولان غبار انگیز از آن شد رخش جانانم
  4. شمارهٔ ۲۷۰درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم
  5. شمارهٔ ۲۷۱بنایی از حباب اشک چشم خون فشان کردم
  6. شمارهٔ ۲۷۲بی خط سبزت شبی هر جا که منزل داشتم
  7. شمارهٔ ۲۷۳عمریست ای پری که رخت را ندیده‌ایم
  8. شمارهٔ ۲۷۴آتشین رویی کز او چون شمع با چشم ترم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.