پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۶۱

نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم

که کس نشان ز وجودم دهد بجز سخنم

خیال موی میان بتان ضعیفم ساخت

چنانکه گشت گران بار روح بر بدم

بران سرم که کنم ترک جان و تن که ز درد

بتنگ آمده جانم بجان رسیده تنم

حجاب هستی من مانعست وصل ترا

شکایت از که کنم در میان رقیب منم

بخون دل شده ام غرقه تا جدا زان گل

چو لاله داغ دل آتش زده بپیرهنم

غریب ملک وجودم نمی دهد هرگز

بدل قرار اقامت توجه وطنم

ز لوح صورت حالم بخوان حکایت عشق

ز من مپرس که من بی خبر ز خویشتنم

طبیب چاره دردم مکن که دور از دوست

من آن نیم که بود آرزوی زیستنم

چو زلف یار فضولی خوشم که در ره عشق

شکستگیست شعارم فتادگیست فنم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۳به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم
  2. شمارهٔ ۲۶۴رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم
  3. شمارهٔ ۲۶۵جان را به لعل چون شکرت تا سپرده‌ام
  4. شمارهٔ ۲۶۶چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم
  5. شمارهٔ ۲۶۷به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم
  6. شمارهٔ ۲۶۸به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم
  7. شمارهٔ ۲۶۹گه جولان غبار انگیز از آن شد رخش جانانم
  8. شمارهٔ ۲۷۰درون خانه چشم آن صنم را تا در آوردم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.