پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۹

نه از تیری که بر دل می‌زنی چندین فغان دارم

سوی خود می‌کشی ای ناله از رشک کمان دارم

بزن تیری و از ننگ من ایمن شو چو می دانی

نخواهم کرد ترک عاشقی چندانکه جان دارم

ز بهر تیر او از خاک من سازند آماجی

پس از مردن ز یاران موافق چشم آن دارم

خدنگ اوست گر آورده چشم تر ز هر خاکی

صف مژگان که من بر گرد چشم خون فشان دارم

طبیبم می کشد تیر از جگر اما نمی داند

که من چون مغز صد تیر نهان بر استخوان دارم

فکندی دور چون تیرم ز خود زین بس محالست این

که یابی گر بجویی چون نه نام و نه نشان دارم

غم لعلش که در دل می‌نهفتم فاش خواهد شد

فضولی جان من آمد به لب تا کی نهان دارم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۶۱نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم
  2. شمارهٔ ۲۶۲در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم
  3. شمارهٔ ۲۶۳به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم
  4. شمارهٔ ۲۶۴رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم
  5. شمارهٔ ۲۶۵جان را به لعل چون شکرت تا سپرده‌ام
  6. شمارهٔ ۲۶۶چنان در دوستی دل بسته آن قد دلجویم
  7. شمارهٔ ۲۶۷به دل مهر تو کردم نقش و چشم از غیر بر بستم
  8. شمارهٔ ۲۶۸به یک جام لبالب آنچنان کن ساقیا مستم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.