پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۵۵

بسی بی داد در عشق از بتان سیمتن دیدم

ز بی داد بتان کافر نبیند آنچه من دیدم

گذشتم سر بسر بر ماجرای لیلی و مجنون

بیان حسن تو شرح بلای خویشتن دیدم

نشانی از خود و تمثالی از تو یافتم هر جا

کشیده صورت شیرین و نقش کوهکن دیدم

ز چاک پیرهن گفتم که بینم آن تن نازک

لطافت بین که چون کردم نظر هم پیرهن دیدم

تو کاکل می گشادی دوش من نظاره می کردم

ز دلهای حزین صد مبتلا در هر شکن دیدم

هزاران زاهد از رشک رخت شد بت پرست اما

هزاران برهمن را هم زرشک بت شکن دیدم

فضولی شمع اگر بر گریه ام خندد عجب نبود

که من هم مدتی بر گریه‌های شمع خندیدم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۵۷بسی تاب از غم آن گیسوان پرشکن دیدم
  2. شمارهٔ ۲۵۸نه مژگانست کز خونابه دل لاله‌گون کردم
  3. شمارهٔ ۲۵۹نه از تیری که بر دل می‌زنی چندین فغان دارم
  4. شمارهٔ ۲۶۰اگر میرم نخواهد کم شد آب چشم نمناکم
  5. شمارهٔ ۲۶۱نه آنچنان شده محو خیال آن دهنم
  6. شمارهٔ ۲۶۲در هستی بقفل نیستی بر خود چنان بستم
  7. شمارهٔ ۲۶۳به عزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم
  8. شمارهٔ ۲۶۴رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.