پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۸

بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق

چه حاصل چون نه آگاه از درد دل عاشق

ترا از میل عاشق هر زمان صد احتراز اما

دل عاشق بدان مایل که باشی مایل عاشق

نخواهد یافت در عالم فراغت هر کجا باشد

سر کوی تو می یابد که باشد منزل عاشق

ز دیده اشک می ریزد دمادم بر تن خاکی

نهال درد دل می پرورد آب و گل عاشق

مدد سازد مگر توفیق ارشاد جنون ور نی

به تدبیر خرد کی می گشاید مشکل عاشق

فروغ مهر معشوق است هر جا جلوه گر اما

نمی یابد اثر آه از دل ناقابل عاشق

فضولی جز بلا مقصود عاشق نیست از جانان

بلایی باشد آن هم گر نباشد واصل عاشق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۰کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
  2. شمارهٔ ۲۴۱ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
  3. شمارهٔ ۲۴۲نه چندان است مرا در غم هجران تو حال
  4. شمارهٔ ۲۴۳ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل
  5. شمارهٔ ۲۴۴ای دل از دیده فزون دیده ز دل سوی تو مایل
  6. شمارهٔ ۲۴۵متصل دارد سر سودای ابروی تو دل
  7. شمارهٔ ۲۴۶بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل
  8. شمارهٔ ۲۴۷شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.