پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۴۰

کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک

که ز من گرد نیابد چو مرا سازد خاک

اثر باده نابست که در سر درد

بی جهت نیست که می خیزد و می افتد تاک

همه دم بر سر من سنگ بلا می آرد

مگر از آه دلم ریخت بنای افلاک

هست مضمون خط سبزه خاک لحدم

آرزوی خط سبزی که مرا کرد هلاک

گر کنی ز آلایش می خود چه عجب

هست دامان مسیح از همه آلایش پاک

چاک چاکست مرا سینه و مهر رخ او

می زند تیغ دگر بر دل من از هر چاک

مردم چشم فضولی ز رخت یافته ذوق

کم مباد از جهان مردم صاحت ادراک

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۴۲نه چندان است مرا در غم هجران تو حال
  2. شمارهٔ ۲۴۳ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل
  3. شمارهٔ ۲۴۴ای دل از دیده فزون دیده ز دل سوی تو مایل
  4. شمارهٔ ۲۴۵متصل دارد سر سودای ابروی تو دل
  5. شمارهٔ ۲۴۶بطرف طره دستار زیبی بست یار از گل
  6. شمارهٔ ۲۴۷شب عیدست چندانی امان ای عمر مستعجل
  7. شمارهٔ ۲۴۸مه من از تو غم بی حساب دارد دل
  8. شمارهٔ ۲۴۹زبان مرغ می داند مگر گل
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.