پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۴

گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق

بطلب جام شفق گون که رفیقست شفیق

شده ام کم شده رادی سرگردانی

هست امید که راهی بنماید توفیق

ای که در ساحل راحت ز سبک بارانی

دست ما گیر که در سیل سرشکم غریق

ره مقصود کسی برد که از سر بگذشت

هر که دارد هوس کام جز این نیست طریق

نیست در عشق بتان حاصل ما غیر از اشک

گهری بهتر ازین نیست درین بحر عمیق

واعظا چند کنی بر سر منبر جلوه

پستی مایه تقلید نکرده تحقیق

دل خونین فضولی بخیال رخ دوست

خاتم دست بلا راست نگینی ز عقیق

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۶در ره عشق بتانست رفیقم توفیق
  2. شمارهٔ ۲۳۷یارست فارغ از من و من بی قرار عشق
  3. شمارهٔ ۲۳۸بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق
  4. شمارهٔ ۲۳۹ما را ز وصل دوست جدا می کند فلک
  5. شمارهٔ ۲۴۰کرد از خون جگر چرخ تنم را نمناک
  6. شمارهٔ ۲۴۱ای از تو بی دلان را درمان درد حاصل
  7. شمارهٔ ۲۴۲نه چندان است مرا در غم هجران تو حال
  8. شمارهٔ ۲۴۳ز حد گذشت بدور تو بی قراری دل
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.