پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۳۰

گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ

چیست این سوزی که شب‌های سیه دارد چراغ

رشتهٔ جان سوزدم هر شب ز غیرت گرچه رو

من چنین محروم و در بزم تو ره دارد چراغ

تا خبر از وصل آن خورشید یابد جان دهد

چشم بر راه نسیم صبحگه دارد چراغ

بی‌گنه می‌سوزد از برق ستم پروانه را

چون نگردد قابل آتش گنه دارد چراغ

زاهدا میخانه هم از آتش می روشنست

نی همین خلوت‌سرای خانقه دارد چراغ

در رهت آن به که دل بر قول ناصح کم نهم

راه رو از باد می‌باید نگه دارد چراغ

ظلمتم روشن فضولی ز آتش بیداد اوست

خانه درویش بین کز لطف شه دارد چراغ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۳۲به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف
  2. شمارهٔ ۲۳۳قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف
  3. شمارهٔ ۲۳۴گر ترا هست دلا در ره غم میل رفیق
  4. شمارهٔ ۲۳۵باغ حسن از گل رخسار تو دارد رونق
  5. شمارهٔ ۲۳۶در ره عشق بتانست رفیقم توفیق
  6. شمارهٔ ۲۳۷یارست فارغ از من و من بی قرار عشق
  7. شمارهٔ ۲۳۸بود درد دل از سودای عشقت حاصل عاشق
  8. شمارهٔ ۲۳۹ما را ز وصل دوست جدا می کند فلک
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.