پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۹

چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش

چه می گویی اگر خواهند از تو لطف گفتارش

مکن تصویر آن قامت مصور می شوی رسوا

چه می آید ز دستت از تو گر خواهند رفتارش

ز رشک او کدورتهاست ای آیینه در طبعت

دل خود صاف کن تا بهره یابی ز دیدارش

چه قدرست این که از هر جا قدم برداشته آن مه

فتاده آفتاب و بر زمین مالیده رخسارش

چو طبع نازکش آزار من خواهد منال ای دل

مکن کاری که آزاری رسد از منع آزارش

نجات دل ز دام غم خط او می دهد زانرو

خط آزادیش خوانند دلهای گرفتارش

نهفتم پیش یار از طعنه اغیار درد دل

عجب درد دلی دارم که ممکن نیست اظهارش

ز بهبود فضولی گر کنم قطع نظر شاید

که می‌بینم نخواهد برد جان از چشم بیمارش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۱بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
  2. شمارهٔ ۲۲۲لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
  3. شمارهٔ ۲۲۳نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش
  4. شمارهٔ ۲۲۴روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش
  5. شمارهٔ ۲۲۵زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
  6. شمارهٔ ۲۲۶ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض
  7. شمارهٔ ۲۲۷گرد گلت کشید ز عنبر حصار خط
  8. شمارهٔ ۲۲۸به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.