پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۴

روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش

می رود از پیشم از سرو خرامان گویمش

می خورد خون دلم گر گویمش جان منی

می شود از چشم من پنهان اگر جان گویمش

با چنین حسنی که رشک از لطف آن دارد ملک

هر که انسان گویدش نتوانم انسان گویمش

ای خوش آن وقتی که گویم حال دل پیشش ولی

هر چه گویم از پریشانی پریشان گویمش

سجده روی بتان را کفر می خواند فقیه

از مسلمانی نباشد گر مسلمان گویمش

نیست در دور رخش روی زمین را خال شب

با چنین رخساره چون شمع شبستان گویمش

تیغ بیدادش فضولی بر من احسانیست لیک

از بلای قطع می‌ترسم که احسان گویمش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۶ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض
  2. شمارهٔ ۲۲۷گرد گلت کشید ز عنبر حصار خط
  3. شمارهٔ ۲۲۸به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ
  4. شمارهٔ ۲۲۹سر می کند همیشه فدا بهر یار شمع
  5. شمارهٔ ۲۳۰گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ
  6. شمارهٔ ۲۳۱گشت محرم در حریم وصل جانانم چراغ
  7. شمارهٔ ۲۳۲به خود نگذاشتم دامان آن چابک‌سوار از کف
  8. شمارهٔ ۲۳۳قد کشیدی دیده ام تیر بلا را شد هدف
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.