پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۲۱

بکویش می روم بهر تماشای مه رویش

تماشاییست از رسواییم امروز در کویش

ندارم تاب تیر غمزهای آن کمان ابرو

مگر سویم بتندی ننگرد تا بنگرم سویش

چه حاجت با رقیبان دگر در منع من او را

رقیب او بس است از هر که باشد تندی خویش

گلی دارم درون دل ز غیرت کس نمی خواهم

نشنید پهلوم ترسم که ناگه بشنود بویش

ازان رسوا شدم کز غایت ضعف تنم در دل

نگنجید و برون افتاد شوق رشته مویش

قدم خم باشد ز بار غم برون شو از تنم ای جان

که نتوان بود اینجا با خیال قد دلجویش

فضولی چون نیابم در دل اهل محبت ره

خیالی کرد ضعفم در خیال جعد گیسویش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۲۳نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش
  2. شمارهٔ ۲۲۴روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش
  3. شمارهٔ ۲۲۵زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
  4. شمارهٔ ۲۲۶ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض
  5. شمارهٔ ۲۲۷گرد گلت کشید ز عنبر حصار خط
  6. شمارهٔ ۲۲۸به رندان از جهنم می‌دهد دایم خبر واعظ
  7. شمارهٔ ۲۲۹سر می کند همیشه فدا بهر یار شمع
  8. شمارهٔ ۲۳۰گر نه در دل مهر آن روی چو مه دارد چراغ
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.