پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۴

نه من مقید آن سرو گلعذارم و بس

هوای او همه دارند من ندارم و بس

اگر چه ماه و شان زیر چرخ بسیارند

میانه همه آن مهوش است یارم و بس

ز قد و خال و خط و چهره نیست گریه من

خراب کرده آن چشم پر خمارم و بس

سواد مردم چشمم ببین خیال مکن

که هست داغ غمت در دل فکارم و بس

ز آفتاب رخش روشنست روز همه

همین من از غم او تیره روزگارم و بس

تو نیستی چو من ای شمع در غم رخ او

من اشکبارم و نالان نه اشکبارم و بس

فضولی از همه خلق گشته نومید

به لطف شاه ولایت امیدوارم و بس

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۶یارب بحق حرمت رندان درد نوش
  2. شمارهٔ ۲۱۷پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش
  3. شمارهٔ ۲۱۸مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش
  4. شمارهٔ ۲۱۹چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش
  5. شمارهٔ ۲۲۰جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش
  6. شمارهٔ ۲۲۱بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
  7. شمارهٔ ۲۲۲لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
  8. شمارهٔ ۲۲۳نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.