پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۶

یارب بحق حرمت رندان درد نوش

ما را میفکن از نظر پیر می فروش

می نیست آب دانه انگور بلکه هست

خون دلی ز جور فلک آمده بجوش

اخبار ساکنان سراپرده فناست

هر غلغله که می رسد از جوش می بگوش

باده فتاده است بجوش از خروش چنگ

وز جوش باده چنگ فتادست در خروش

ساقی بیار باده که بگشایدم زبان

گویم ترا که از چه سبب مانده ام خموش

بازار دهر را همه بر هم زدیم نیست

جز باده جوهری که بریزد بنقد هوش

قید علاقه هست فضولی کمال عیب

زنهار پرده ز تجرد باو مپوش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۸مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش
  2. شمارهٔ ۲۱۹چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش
  3. شمارهٔ ۲۲۰جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش
  4. شمارهٔ ۲۲۱بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
  5. شمارهٔ ۲۲۲لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
  6. شمارهٔ ۲۲۳نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش
  7. شمارهٔ ۲۲۴روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش
  8. شمارهٔ ۲۲۵زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.