پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۷

پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش

گویا که پشیمان شده از آمدن خویش

گل جای بسر دارد اگر بگسلد از خار

ای گل منشین پیش رقیبان بداندیش

در باغ چرا پیرهن گل شده خونین

ای گل تو مگر بر رگ بلبل زده نیش

چون غنچه خندان که شود گل ز دم باد

ناصح ز دم سرد تو شد آتش دل بیش

گر سینه شکافم دل صد پاره نماید

چون غنچه چرا فاش کنم حال دل ریش

چون رخ بنمودی بده از لعل لبت کام

در دور گل آن به که کند کس طرب و عیش

بربود دل و دین من آن غمزه فضولی

فریاد ز بی باکی آن کافر بدکیش

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۹چه دعوی می‌کنی ای غنچه با لعل گهربارش
  2. شمارهٔ ۲۲۰جدا بودن ز یار و سوختن با داغ هجرانش
  3. شمارهٔ ۲۲۱بکویش می روم بهر تماشای مه رویش
  4. شمارهٔ ۲۲۲لاف زد پیش رخت گلبن ز گلبرگ ترش
  5. شمارهٔ ۲۲۳نیست غیر از حیرتم کاری جدا از یار خویش
  6. شمارهٔ ۲۲۴روی می‌تابد ز من گر ماه تابان گویمش
  7. شمارهٔ ۲۲۵زهی جفای تو بر من دلیل رحمت خاص
  8. شمارهٔ ۲۲۶ز جهان گردی ما دیدن یاریست غرض
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.