پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز

ترست پرده چشمت بآفتاب انداز

صبا که گفت که حرفی ز بی قراری ما

بگوی آن گل تر را در اضطراب انداز

نقاب کرد تن خاکیم ز چهره جان

گرت هواست که افتد ز رخ نقاب انداز

میانه من و تو هستی منست حجاب

بیا و آتشی از رخ برین حجاب انداز

چه می دهی از سر التفات دل برقیب

سگی ست ، جانب او سنگ اجتناب انداز

شدم خراب ز بی رحمی تو رحمی کن

گهی ز لطف نظر بر من خراب انداز

چه کار تست فضولی قبول قید ورع

ترا که گفت که خود را درین عذاب انداز

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بس
  2. شمارهٔ ۲۱۲غمت روز تنهاییم یار بس
  3. شمارهٔ ۲۱۳چیده ایم از اختلاط خلق دامان هوس
  4. شمارهٔ ۲۱۴نه من مقید آن سرو گلعذارم و بس
  5. شمارهٔ ۲۱۵ز عشقت ناله زاری که من دارم ندارد کس
  6. شمارهٔ ۲۱۶یارب بحق حرمت رندان درد نوش
  7. شمارهٔ ۲۱۷پیش تو گل از شرم سرانداخته در پیش
  8. شمارهٔ ۲۱۸مرا دل ترک داد و کرد میل آن مه دلکش
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.