پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۲

می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگر

کرد دل بازیچه طفلان مرا پیرانه سر

اشک می ریزم چو از طفلان مرا سنگی رسد

چون نهال بارور کز سنگ می ریزد ثمر

نورسان را تا بفرزندی گزیدم در جهان

رسم شد فرزند را مهری نباشد بر پدر

چشم من چون مردم بی مایه طفل اشک را

متصل می پرورد اما بصد خون جگر

گاه در دل می کند آن طفل گه در دیده جا

نیست او را ذره از آب و از آتش حذر

عالم از سیل سرشکم شد خراب اما چه سود

دلبرم طفلست و او را نیست از عالم خبر

عاریند از حسن روزافزون جوانان وین سبب

هست میل دل فضولی را به طفلان بیشتر

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۴می دهد زاهد به ما هر لحظه آزار دگر
  2. شمارهٔ ۲۰۵ای جمالت ز گل گلشن جان رعناتر
  3. شمارهٔ ۲۰۶سوخت دل صد قطره خون در چشم تر دارد هنوز
  4. شمارهٔ ۲۰۷خاک شد جسم و غمت مونس جانست هنوز
  5. شمارهٔ ۲۰۸دلم از عشق تو رسوای جهانست امروز
  6. شمارهٔ ۲۰۹دلا بمهر رخش دیده پر آب انداز
  7. شمارهٔ ۲۱۰دل اسیر لعل آن گلبرگ خندانست باز
  8. شمارهٔ ۲۱۱شمع بزم بهجتم مهر مه روی تو بس
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.