پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۱

گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند

دل ز چاک سینه ام آتش بر افلاک افکند

خاک را بر سر توان برداشت از راه شرف

هر کجا آن سرو قامت سایه بر خاک افکند

پاک کن دل را ز آلایش که سوز عشق را

هست این عادت که پرتو بر دل پاک افکند

در دل و جان شوق لعلت را نهفتم آن منم

کاتشی را تا کند پنهان بخاشاک افکند

از کمال ضعف من نبود عجب گر هستیم

اختلافی در میان اهل ادراک افکند

چون دهد ناصح مرا از گریه تسکین در غمت

خاک راهت را مگر در چشم نمناک افکند

چون نگه دارد فضولی شیشه دل را درست

زین همه سنگی که آن بدخوی بی باک افکند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۳دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
  2. شمارهٔ ۱۹۴دل اسیر خم گیسوی تو شد
  3. شمارهٔ ۱۹۵بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
  4. شمارهٔ ۱۹۶جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
  5. شمارهٔ ۱۹۷سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشید
  6. شمارهٔ ۱۹۸به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داند
  7. شمارهٔ ۱۹۹بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ
  8. شمارهٔ ۲۰۰ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.