پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۳

دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد

آنچنان کآتش گل از فیض خلیل الله شد

سینه تنگم دل خون گشته را در حبس داشت

زخم پیکانت ز بهر جستن او راه شد

در زنخدانت دلم از قید نام و ننگ رست

مخلص یوسف ز یاران مخالف خواه شد

داد رخت شادمانی را بسیلاب سرشک

تا دل محزونم از ذوق غمت آگاه شد

سوی من ره یافت هر محنت که ره گم کرده بود

تا شب تاریک من روشن ز برق آه شد

قد کشیدی دیده را تاب تماشایت نماند

خلعت نور نظر بر قامتت کوتاه شد

کعبه ملکست و ملت درگه پیر مغان

قدر دارد تا فضولی خاک این درگاه شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۵بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
  2. شمارهٔ ۱۹۶جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
  3. شمارهٔ ۱۹۷سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشید
  4. شمارهٔ ۱۹۸به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داند
  5. شمارهٔ ۱۹۹بی تو ای عمر مرا صحبت جان نیست لذیذ
  6. شمارهٔ ۲۰۰ای مرا هر لحظه در عشق تو بازار دگر
  7. شمارهٔ ۲۰۱یار خواهی دلا ز جان بگذر
  8. شمارهٔ ۲۰۲می کشد زارم ببازی هر زمان طفلی دگر
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.