پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد

نمی خواهم که بینم از حسد گر چشم من باشد

گهی از داغ می سوزم گهی از درد می نالم

چه خوش باشد که در عشقت مرا نه جان نه تن باشد

سرم را هست سودای خطت تا هست سر بر تن

مرا عشق تو در جانست تا جان در بدن باشد

چه فرق از صورت دیوار تا شیرین اگر شیرین

چو صورت غافل از سوز درون کوهکن باشد

بسبزه می دهد جان عاشق روی تو می سازد

نمی خواهم که سایه با تو در سیر چمن باشد

چو بلبل را گره از کار نتواند که بگشاید

چه سود ار غنچه را دندان ز شبنم در دهن باشد

ندارد ذره در دل اثر افسانه زاهد

فضولی درد دل باید که ذوقی در سخن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد
  2. شمارهٔ ۱۹۰ناله گره از رشته کارم نگشاید
  3. شمارهٔ ۱۹۱گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند
  4. شمارهٔ ۱۹۲نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
  5. شمارهٔ ۱۹۳دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
  6. شمارهٔ ۱۹۴دل اسیر خم گیسوی تو شد
  7. شمارهٔ ۱۹۵بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
  8. شمارهٔ ۱۹۶جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.