پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد

گردد هزاران پاره و هر پاره را تاری برد

تنها نه یار من همین با من ندارد یاری

یاری نمی بینم که او غم از دل یاری برد

خونی که در دل داشتم با خاک کویش ریختم

تا کی دل بی طاقتم هر جا رود باری برد

پیش چراغ ای شمع جولان مکن مپسند دل

هر دم ز بهر سایه ات رشکی ز دیواری برد

آن غمزه را رخصت مده کز عشوه سازی هر زمان

آزار شیدایی دهد آرام افکاری برد

بر خود خیال زیستن بسته دل بی خود ولی

مشکل که آن خونخواره جان از چون تو خونخواری برد

شادم فضولی زان که ره بردم به خاک کوی او

خوش آنکه شیدا بلبلی راهی به گلزاری برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰ناله گره از رشته کارم نگشاید
  2. شمارهٔ ۱۹۱گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند
  3. شمارهٔ ۱۹۲نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
  4. شمارهٔ ۱۹۳دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
  5. شمارهٔ ۱۹۴دل اسیر خم گیسوی تو شد
  6. شمارهٔ ۱۹۵بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
  7. شمارهٔ ۱۹۶جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
  8. شمارهٔ ۱۹۷سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشید
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.