پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد

هزار شعله آتش به بسترم افتد

نیاورم بنظر آفتاب را ز شرف

دمی که دیده بدان ماه پیکرم افتد

زند بدامن من آفتاب دست ز قدر

گهی که سایه آن سرو بر سرم افتد

خوشم بکنج غم و بی کسی که باشم من

که ره ببزم بتان سمنبرم افتد

بدست اخترم ای کاش برق آتش آه

رسد بچرخ شب غم در اخترم افتد

بیاد لعل تو آتش فتاد در جگرم

که آتشی بدل درد پرورم افتد

بهیچ باب فضولی قرار نیست مرا

مگر دمی که گذر سوی آن درم افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند
  2. شمارهٔ ۱۹۲نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
  3. شمارهٔ ۱۹۳دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
  4. شمارهٔ ۱۹۴دل اسیر خم گیسوی تو شد
  5. شمارهٔ ۱۹۵بخاک بنده رحم ای دلربا از تو نمی آید
  6. شمارهٔ ۱۹۶جای ما کوی تو خواهد بود تا خواهیم بود
  7. شمارهٔ ۱۹۷سر مکش از من که از من دردسر خواهی کشید
  8. شمارهٔ ۱۹۸به درد و محنت بسیار ما را یار می‌داند
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.