پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۵

گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌باید

گفت آری سخن اینست چنین می‌باید

گفتمش چشم تو در گوشه ابرو چه خوشست

گفت پاکیزه‌نظر گوشه‌نشین می‌باید

گفتمش بهر چه از من بربودی دل و دین

گفت شیدای بتان بی دل و دین می‌باید

گفتم افتاده خود را به چه سان می‌خواهی

گفت رسوا شده روی زمین می‌باید

گفتمش نور خدا در مه رویت پیداست

گفت پیداست ولی چشم یقین می‌باید

گفتم از چین سر زلف خودم تاری بخش

گفت این دلشده را نافه چین می‌باید

گفتمش هست فضولی ز غلامان درت

گفت کو شاهد او داغ جبین می‌باید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۷نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
  2. شمارهٔ ۱۸۸رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد
  3. شمارهٔ ۱۸۹چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد
  4. شمارهٔ ۱۹۰ناله گره از رشته کارم نگشاید
  5. شمارهٔ ۱۹۱گر فلک با تیغ کین بر سینه ام چاک افکند
  6. شمارهٔ ۱۹۲نه تنها جان من دردی ز گل رخساره دارد
  7. شمارهٔ ۱۹۳دل که سوزان بود خندان از رخ آن ماه شد
  8. شمارهٔ ۱۹۴دل اسیر خم گیسوی تو شد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.