پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۰

بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد

بر حال دلم گریان حال عجبی دارد

آن شوخ کمان ابرو با من نزند حرفی

افکند بابرو چین گویا غضبی دارد

تا زنده بود هرگز از جان نکشد منت

هرکس که بدل ذوقی از نوش لبی دارد

جنت طلبد زاهد ما روضه کویت را

از بخت بقدر خود هرکس طلبی دارد

از حال دلم بی خود ای شمع چه می پرسی

دور از مه رخسارت روزی چو شبی دارد

پا کرده ز سر آید هر دم بسر کویت

طفلست در اشکم اما ادبی دارد

خوانند فضولی را گه عاشق و گه عارف

مشهور جهانست او هر جا لقبی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۲دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد
  2. شمارهٔ ۱۸۳لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
  3. شمارهٔ ۱۸۴خوش آنکه غم سیم‌بری داشته باشد
  4. شمارهٔ ۱۸۵گفتمش دل ز غمت زار و حزین می‌باید
  5. شمارهٔ ۱۸۶می‌کنم اظهار غم ساقی شرابم می‌دهد
  6. شمارهٔ ۱۸۷نظر بازی که حیران رخ آن سیمتن باشد
  7. شمارهٔ ۱۸۸رنجیدم از دل خواهمش زلف ستمکاری برد
  8. شمارهٔ ۱۸۹چو پاره پاره دل از دیده ترم افتد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.