پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند

شوخی آن طفل هردم اقتضایی می‌کند

آه ازآن نورس که گه رخ می‌نماید گاه زلف

هرزمان ما را گرفتار بلایی می‌کند

هر طرف صد مبتلا دارد ولی از سرکشی

او کجا پروای حال مبتلایی می‌کند

کار من عشقست جز کویت ندارم هیچ‌جا

هرکسی تدبیر کار خود ز جایی می‌کند

وعده مهر و وفا تا کی دهد آن تندخو

وقت شد گر وعده خود را وفایی می‌کند

خون شود یارب که بربودست صبر و طاقتم

دل که هر دم آرزوی دلربایی می‌کند

حاکم تقدیر در هر کار حکمی کرده است

هرکه می‌گیرد خلاف او خطایی می‌کند

بنده لعل لب یارم فضولی کان طبیب

درد دل در هرکه می‌بیند دوایی می‌کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
  2. شمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد
  3. شمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
  4. شمارهٔ ۱۸۰بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
  5. شمارهٔ ۱۸۱حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
  6. شمارهٔ ۱۸۲دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد
  7. شمارهٔ ۱۸۳لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
  8. شمارهٔ ۱۸۴خوش آنکه غم سیم‌بری داشته باشد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.