پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود

سینه ام سوزان دلم صد پاره چشمم تر نبود

در گریبان دلم روزی که عشقت دست زد

هستیم را جز لباس نیستی در بر نبود

جان من روزی که شوق جوهر تیغ تو داشت

در جهان نام و نشان از جسم و از جوهر نبود

از ازل تنها مرا شد درد تنهایی نصیب

غالبا این درد را قابل کسی دیگر نبود

در جهان جز عاشقی کاری نکردم اختیار

چون کنم نسبت بمن کاری ازین بهتر نبود

هیچگه غمخانه ام را سیل خون نگشاد در

کز بلا صد خیل بهر دیدنم بر در نبود

پیش ازین حال فضولی را نمی دیدم خراب

در دل او غالبا درد و غم دلبر نبود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
  2. شمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
  3. شمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد
  4. شمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
  5. شمارهٔ ۱۸۰بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
  6. شمارهٔ ۱۸۱حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
  7. شمارهٔ ۱۸۲دل اغیار بر من از غم جانانه می‌سوزد
  8. شمارهٔ ۱۸۳لطیفست آن پری آن به که از مردم نهان آید
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.