پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

طعنه اغیار بهر یار می باید کشید

یار باید طعنه اغیار می باید کشید

هیچ یاری بی جفای طعنه اغیار نیست

بهر یک گل محنت صد خار می باید کشید

هیچ مقصودی میسر نیست بی آزار دل

بهر هر مقصود صد آزار می باید کشید

تا بدست آرد مسافر از منافع اندکی

در سفرها محنت بسیار می باید کشید

دیدن آغیار با یارست نوعی از بلا

عاشقان را این بلد ناچار می باید کشید

ترک کار عاشقی باید گرفتن بعد ازین

چند سرگردانی این کار می باید کشید

گر میسر هم شود عشاق را دیدار یار

انتظار وعده دیدار می باید کشید

محنت عالم فضولی کرد ما را تنگدل

پا ازین ویرانه خونخوار می باید کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
  2. شمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند
  3. شمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
  4. شمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
  5. شمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد
  6. شمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
  7. شمارهٔ ۱۸۰بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
  8. شمارهٔ ۱۸۱حبیب درد دلم را دوا نخواهد کرد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.