پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۱

ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد

خواستم من نیز کام خود مرا دشنام داد

برد هوشم را بدشنامی لبش یا ساقی

بهر مستی از می تلخی مرا یک جام داد

مضطرب بودم که آیا چیست قدرم پیش او

اضطرابم را بدشنامی لبش آرام داد

مردم از ذوقی که در دشنام آن لب یافتم

جان فدای نشأه کان باده گلفام داد

چیست جرم من که مخصوصم بداغ هجر کرد

آنکه بر خوان وصال خود صلای عام داد

بس که هوشم برد گفتارش ندانستم که او

وعده کشتن مرا یا مژده انعام داد

با فضولی محنت ایام را کاری نماند

بی خودی او را نجات از محنت ایام داد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شود
  2. شمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
  3. شمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند
  4. شمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
  5. شمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
  6. شمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد
  7. شمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
  8. شمارهٔ ۱۸۰بی وجه نمی گریم گریه سببی دارد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.