پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۰

هر که چراغی ز برق آه ندارد

در شب هجران سوی تو راه ندارد

هر که ندارد دلی چو آینه زاهن

در رخ تو تاب یک نگاه ندارد

هر که ندارد سرشک و آه دمادم

دعوی عشق ار کند گواه ندارد

بی تو سراسیمه اند عقل و دل و جان

همچو سپاهی که پادشاه ندارد

طالب وصل است دل و لیک دمادم

تاب ملاقات گاه گاه ندارد

مهر تو کردست چون هلال قدم را

آنکه تو داری نه مهر ماه ندارد

از غم و اندوه روزگار فضولی

جز در پیر مغان پناه ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۲طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
  2. شمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شود
  3. شمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
  4. شمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند
  5. شمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
  6. شمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
  7. شمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد
  8. شمارهٔ ۱۷۹گر بند بند ما چو نی از هم جدا کنند
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.