پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد

گر نیابد چه عجب بخت سیاهی دارد

جای آن هست که چشمم از همه عالم بندد

پاک چشمی که نظر بر رخ ماهی دارد

در ره عشق تو تا مرده نلافم ز وفا

بی طریقی نکنم عشق تو راهی دارد

چون نسوزد دل سودازده در آتش هجر

طلب وصل تو کردست و گناهی دارد

زنده آب حیات و دم عیسی سهل است

زنده آنست که او اشکی و آهی دارد

ملک دل نیست مناسب که بماند ویران

از چه معمور نباشد چو تو شاهی دارد

نیست بی درد غم و غصه فضولی نفسی

خسرو کشور عشق است سپاهی دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد
  2. شمارهٔ ۱۷۲طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
  3. شمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شود
  4. شمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
  5. شمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند
  6. شمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
  7. شمارهٔ ۱۷۷کار من در عاشقی جز با غم یاری نماند
  8. شمارهٔ ۱۷۸دل درون سینه دردت را به جان می‌پرورد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.