پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتد

به سر بردارم و نگذارم آن را بر زمین افتد

مرا بالای هم صد تیغ اگر بر سر زنی زان به

که کردی رنجه و از تندیت چین بر جبین افتد

ز صید مرغ دل هر سو مهیا می شود دامی

ترا هر گه گره بر گیسوان عنبرین افتد

دلم گم گشت و قدم شد دو تا در دست غم ماندم

بچاک سینه همچون خاتمی کز وی نگین افتد

مقابل داشت خود را عکس در آیینه با رویت

چه بی شرمیست این یارب ببند آهنین افتد

سواد دیده را مشگل توان برداشت از لعلش

ندارد راه رستن چون مگس در انگبین افتد

فضولی شوق آن بت را درون سینه جا کردی

نترسیدی که ناگه رخنه‌ات در کار دین افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد
  2. شمارهٔ ۱۷۰هر که چراغی ز برق آه ندارد
  3. شمارهٔ ۱۷۱ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد
  4. شمارهٔ ۱۷۲طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
  5. شمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شود
  6. شمارهٔ ۱۷۴تا مرا سودای شمع عارضت در سر نبود
  7. شمارهٔ ۱۷۵گاه لطفی می‌نماید گه جفایی می‌کند
  8. شمارهٔ ۱۷۶آمد صبا وزان گل نورس خبر نداد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.