پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

جان بیرون رفته را بویت به تن می‌آورد

مرده را ذوق کلامت در سخن می‌آورد

هست شبنم یا نسیم صبح با ذکر لبت

غنچه‌ها را آب حسرت در دهن می‌آورد

زلف پرچین برگشا تا بر خطا قایل شود

آنکه رنجی می‌برد مشک از ختن می‌آورد

سوی شیرین جوی شیر از بیستون هر صبح و شام

سیل سیلاب سرشک کوهن می‌آورد

بوی گل گر از چمن بیرون رود بی‌وجه نیست

بلبل گم‌گشته را سوی چمن می‌آورد

سرورا نسبت به نخل قامت خوبان مکن

نخل قامت میوه سیب ذقن می‌آورد

در غم آن قامت و عارض فضولی هرکه مرد

تا قیامت خاک او سرو و سمن می‌آورد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید
  2. شمارهٔ ۱۶۷ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتد
  3. شمارهٔ ۱۶۸در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد
  4. شمارهٔ ۱۶۹دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد
  5. شمارهٔ ۱۷۰هر که چراغی ز برق آه ندارد
  6. شمارهٔ ۱۷۱ماه من کز لعل لب کامی به هر ناکام داد
  7. شمارهٔ ۱۷۲طعنه اغیار بهر یار می باید کشید
  8. شمارهٔ ۱۷۳یار از عاشق نمی باید که پروا شود
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.