پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد

نشانم کس نداد از دل ندانم حال او چون شد

بفرقم موی ژولیدست یا آن زلف را دیدم

مرا از غیر سودایی که در سر بود بیرون شد

نمی دانم که بر تو عاشقم عشق اینچنین باید

کمالی نیست مجنون را اگر داند که مجنون شد

ز اشک من مکن نفرت مکش دامن که خونست این

نه خونابیست کز عکس گل روی تو گلگون شد

چرا سرگشته ام زینسان مگر سر رشته آهم

که مربوطست با من بسته بر دولاب گردون شد

مگر شد ذره ذره نور چشمم صرف رخسارت

که نور چشم من کم حسن رخسار تو افزون شد

فضولی دسترس گر یافتم بر وصف آن قامت

سبب توفیق ادراک بلند و طبع موزون شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند
  2. شمارهٔ ۱۶۴جان بیرون رفته را بویت به تن می‌آورد
  3. شمارهٔ ۱۶۵دوشم انیس خلوت گرمابه یار شد
  4. شمارهٔ ۱۶۶نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید
  5. شمارهٔ ۱۶۷ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتد
  6. شمارهٔ ۱۶۸در آینه چو عکسم بر صورتم نظر کرد
  7. شمارهٔ ۱۶۹دل که از نرگس او چشم نگاهی دارد
  8. شمارهٔ ۱۷۰هر که چراغی ز برق آه ندارد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.