پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

کلکی که صورت من و آن دلربا کشید

افکند طرح دوری و از هم جدا کشید

ما را خیال خط تو از گریه باز داشت

آن سبزه تا دمید نم از چشم ما کشید

غیر از کشیدن ستمت نیست کار ما

بنگر که کار ما ز تو آخر کجا کشید

ای سنگدل چه شد که وفایی نمی کنی

بر بی دلی که بهر تو چندین جفا کشید

تا یافت ره بخاک درت سیل اشک ما

زان رهگذر دگر نتوانست پا کشید

میل شعاع داشت بکف صبح آفتاب

گویا بچشم خود ز درت توتیا کشید

ای گل هنوز ز دل بنگاری نداده

کی آگهی که از تو فضولی چها کشید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود
  2. شمارهٔ ۱۶۱ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد
  3. شمارهٔ ۱۶۲ببزم او سخن از درد من نمی گذرد
  4. شمارهٔ ۱۶۳تا باد پرده از رخ آن سیمبر فکند
  5. شمارهٔ ۱۶۴جان بیرون رفته را بویت به تن می‌آورد
  6. شمارهٔ ۱۶۵دوشم انیس خلوت گرمابه یار شد
  7. شمارهٔ ۱۶۶نشاطم می‌کشد چون از تنم پیکان برون آید
  8. شمارهٔ ۱۶۷ز سروت سایه گر بر من اندوهگین افتد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.