پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۲

هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد

بهر آزار دل خسته‌دلان می‌آرد

صورتی را چو مشعبد فلک ار ساخت پنهان

منتظر باش که زیباتر ازآن می‌آرد

چون نرنجد دل اهل ورع از ناله من

مرده را نیز چنین ناله به جان می‌آرد

می‌زند صورت صراحی ز می لعل تو دم

جام را آن تحسر به دهان می‌آرد

هرکجا می‌گذرد از قد سروی سخنی

جای ز بالای تو حرفی به میان می‌آرد

صورتی گر به مثل پیش تو تصویر کنند

شرح بی‌مثلیت او را به زبان می‌آرد

روزگاریست که دور از تو فضولی همه‌شب

به فغان خلق جهان را به فغان می‌آرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۴ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
  2. شمارهٔ ۱۵۵بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد
  3. شمارهٔ ۱۵۶در دل باختلاط کسانم هوس نماند
  4. شمارهٔ ۱۵۷بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید
  5. شمارهٔ ۱۵۸کلکی که صورت من و آن دلربا کشید
  6. شمارهٔ ۱۵۹نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌بارد
  7. شمارهٔ ۱۶۰هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود
  8. شمارهٔ ۱۶۱ز رنگ اشک دانستم که بی لعلش جگر خون شد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.