پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۱

هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود

صورت حالم ز خون دل دگرگون می‌شود

تا خطش سر زد ز رخ شد روز غم بر من دراز

موسمی کش روز می‌کاهد شب افزون می‌شود

گر حذر داری ز دود آه من حرفی بگو

چاره دفع گزند مار ز افسون می‌شود

جلوه حسنست مواج کمال عاشقی

هر کرا لیلی نگاهی کرد مجنون می‌شود

نیست این آتش که با آه منست از عشق تو

در دلم سوزی که از غیرست بیرون می‌شود

زین غم و محنت که در آغاز عشقت می‌کشم

می‌شود معلوم کآخر حال من چون می‌شود

گر کند محزونیم شادش ز من پنهان کنید

شاد می‌بیند مرا ناگاه محزون می‌شود

ذوقی از قد بتان حاصل نشد زهاد را

طبع ناموزون کجا با سعی موزون می‌شود

می‌شود حاصل فضولی مقصد از دوران دل

با وجود صبر بر بیداد گردون می‌شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۳پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنید
  2. شمارهٔ ۱۵۴ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
  3. شمارهٔ ۱۵۵بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد
  4. شمارهٔ ۱۵۶در دل باختلاط کسانم هوس نماند
  5. شمارهٔ ۱۵۷بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید
  6. شمارهٔ ۱۵۸کلکی که صورت من و آن دلربا کشید
  7. شمارهٔ ۱۵۹نکویی گرد بادست این که بر من خاک می‌بارد
  8. شمارهٔ ۱۶۰هر دم از تیر توام بر سینه صد روزن بود
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.