پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد

دلم را صد چراغ از پرتو آن شمع روشن شد

نزاعی در میان جان و تن انداخت پیکانت

که تن آزرده از جان گشت و جان رنجیده از تن شد

بلای وامق و فرهاد و مجنون جمع شد در من

فلک را دانه چندی پریشان بود خرمن شد

نقاب افکنده از رخ آمد آن گل بی‌گل رویت

بهار طلعت او آفت گل‌های گلشن شد

سوی گلزار رفتم آتش گل بی‌گل رویت

چنانم سوخت کز خاکسترم گلزار گلخن شد

به پیکان تو طرح عاشقی انداختم در دل

اساس این بنای معتبر را بین که آهن شد

مگر عشقِ تو بست آیِن ، به شهرستانِ رسوایی

که صحن سینه‌ام با داغ‌های دل مزین شد

فضولی داشت چون شمع از تو امشب آتشی در دل

که بر امید راحت بارها راضی به مردن شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
  2. شمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
  3. شمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
  4. شمارهٔ ۱۵۲هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد
  5. شمارهٔ ۱۵۳پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنید
  6. شمارهٔ ۱۵۴ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
  7. شمارهٔ ۱۵۵بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد
  8. شمارهٔ ۱۵۶در دل باختلاط کسانم هوس نماند
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.