پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۶

محتاج وصال تو که باشد که نباشد

مشتاق جمال تو که باشد که نباشد

دیوانه بکویت ز که آید که نیاید

آشفته حال تو که باشد که نباشد

ای شمع بسان من دل سوخته شبها

گریان بخیال تو که باشد که نباشد

در سجده بت اهل خطا را نکنم عیب

حیران مثال تو که باشد که نباشد

در گلشن حسنست قدت طرفه نهالی

مایل بنهال تو که باشد که نباشد

رخساره بخونابه دل ساخته گلگون

بهر رخ آل تو که باشد که نباشد

تنها تو نه ای غمزه عشق فضولی

در عشق به حال تو که باشد که نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۸نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
  2. شمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
  3. شمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
  4. شمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
  5. شمارهٔ ۱۵۲هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد
  6. شمارهٔ ۱۵۳پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنید
  7. شمارهٔ ۱۵۴ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
  8. شمارهٔ ۱۵۵بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.