پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۹

چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند

ز مژگان صد خدنگ آیینه را در سینه می‌بیند

نشاطی یافت دل تا درد عشقت یافت در سینه

چو درویشی که در ویرانه گنجینه می‌بیند

اسیر عشق را از موی ژولیده‌ست ذوق دل

اگر صوفی صفا در خرقه پشمینه می‌بیند

غمت هردم به داغ تازه زان می‌کند شادم

که در من حفظ حق صحبت دیرینه می‌بیند

چه باشد گر شود دل با غمت خرسند در عالم

درین ویرانه جز نقد غمت گنجینه می‌بیند

از آن روزی که جمعی زاهدان را دید در مسجد

دلم خواب پریشان هر شب آدینه می‌بیند

فضولی پاک کن از کینه اغیار لوح دل

که ذوق از مهر مه‌رویان دل بی‌کینه می‌بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
  2. شمارهٔ ۱۵۲هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد
  3. شمارهٔ ۱۵۳پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنید
  4. شمارهٔ ۱۵۴ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
  5. شمارهٔ ۱۵۵بخت بد بی‌اختیار از کوی یارم می‌برد
  6. شمارهٔ ۱۵۶در دل باختلاط کسانم هوس نماند
  7. شمارهٔ ۱۵۷بر آسمانم آه ز ظلم بتان رسید
  8. شمارهٔ ۱۵۸کلکی که صورت من و آن دلربا کشید
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.