پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۵

ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد

سراسیمه چو مرغ تیر خورده ز آسمان افتد

مپوش از من رخ ای خورشید مپسند این که چون شمعم

همه شب تا سحر آتش بمغز استخوان افتد

مگو ای دل بشمع محفل از سوز درون حرفی

مکن کاری که این راز نهان در هر زمان افتد

بلا را نیست قابل جز صفای دل عجب نبود

اگر زان شمع چون آیینه ام آتش بجان افتد

فکندی زلف بر رخ اضطرابی کرد دل پیدا

چو مرغی کش بناگه آتش اندر آشیان افتد

بمقصد راه کم جو از رکوع ای زاهد گم ره

که بسیار آزمودم تیر کج کم بر نشان افتد

فضولی صبح سان دم می زنی از مهر رخسارش

نمی‌ترسی از آن دم کز تو آتش در جهان افتد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۷شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
  2. شمارهٔ ۱۴۸نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
  3. شمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
  4. شمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
  5. شمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
  6. شمارهٔ ۱۵۲هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد
  7. شمارهٔ ۱۵۳پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنید
  8. شمارهٔ ۱۵۴ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.