پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۴

درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد

و گر خواهد که گیرد خانه در کوی عدم گیرد

نمی ارزد بغم سلطانی عالم خوش آن رندی

که یاد از حشمت جمشید نآرد جام جم گیرد

ملک را آسمان پروانه شمع بلا خواند

مرا هرگه که آه آتشین بر سر علم گیرد

به تنگم از وجود خویشتن در گرد لب خطر

مده رخصت که بر من پیش ازین راه عدم گیرد

مزن ای بی وفا سنگ ستم بر سر مرا چندان

که دیواری برآید گرد من راه ستم گیرد

کشم بر پرده های چشم تر نقش دهانش را

که گیرد نقش خاتم خوبتر کاغذ چو نم گیرد

فضولی را مگر سر رشته دولت بدست آید

که یابد کام دل و آن گیسوان خم به خم گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۶محتاج وصال تو که باشد که نباشد
  2. شمارهٔ ۱۴۷شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
  3. شمارهٔ ۱۴۸نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
  4. شمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
  5. شمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
  6. شمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
  7. شمارهٔ ۱۵۲هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد
  8. شمارهٔ ۱۵۳پری‌رخان به جفا قصد جان ما مکنید
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.