پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۳

من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد

خاک کویت همه دم در نظر من باشد

هیچ کس پیش تو نآرد بزبان حال دلم

شمع من حال دلم پیش تو روشن باشد

دشمنان تا بکی از دوستیت شاد شوند

حال من از تو بکام دل دشمن باشد

بر سر کوی خود ای شمع مسوزان ما را

گلشن کوی تو حیف است که گلخن باشد

جان من تا بقیامت نبرم نام حیات

گر پس از مرگ مرا کوی تو مدفن باشد

به خدنگی برهان از الم و غم ما را

چند ما را الم جان و غم تن باشد

مکن از خاک درت منع فضولی ای گل

جای بلبل به ازان نیست که گلشن باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۵ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
  2. شمارهٔ ۱۴۶محتاج وصال تو که باشد که نباشد
  3. شمارهٔ ۱۴۷شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
  4. شمارهٔ ۱۴۸نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
  5. شمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
  6. شمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
  7. شمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
  8. شمارهٔ ۱۵۲هر پری‌چهره که دوران به جهان می‌آرد
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.