پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

چه عجب گر به دل از تیغ تو بیداد رسد

شیشه را حال چه باشد که به فولاد رسد

هر دم از هجر تو بر چرخ رسانم فریاد

به امیدی که مگر چرخ به فریاد رسد

مکن از آه من اکراه که شمع رخ تو

نه چراغی‌ست که او را ضرر از باد رسد

اثر بخت بد و نیک نگر کز شیرین

کام خسرو برد آزار به فرهاد رسد

تا رسیدست ز مژگان تو تیری بر من

دارم آن ذوق که از صید به صیاد رسد

ز تو ای شمعِ منّور ، نه چنان شد بغداد؟

که کند یاد وطن هر که به بغداد رسد

غم غیر تو برون کرد فضولی از دل

که غمی گر رسد از تو به دل شاد رسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
  2. شمارهٔ ۱۴۵ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
  3. شمارهٔ ۱۴۶محتاج وصال تو که باشد که نباشد
  4. شمارهٔ ۱۴۷شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
  5. شمارهٔ ۱۴۸نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
  6. شمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
  7. شمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
  8. شمارهٔ ۱۵۱هردم از شوق لب لعلت دلم خون می‌شود
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.