پرش به محتوای اصلی
فضولی فضولی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۱

چو مشاطه بدست آن چین زلف خم بخم گیرد

بچین از رشک دستش نافه را درد شکم گیرد

بیاد بوی زلفش جان من تا کی ز تن شبها

برون آید سر راه نسیم صبحدم گیرد

قلم گیرد روان از بیم خجلت دست صورتگر

چو صورتگر پی تصویر آن قامت قلم گیرد

بخورشید آن رخ چون ماه منما احترازی کن

مباد آن آینه از چشمه خورشید نم گیرد

چراغ افروخت ماه از شمع رویت میل آن دارد

کزین پس روشنی از پرتو خورشید کم گیرد

من از لطف تو بودم زنده کردی ترک آن زین بس

مگر شمع حیاتم آتش از برق ستم گیرد

فضولی را مکن منع از سرشک آه دل ناصح

که عالم گیرد ار زین سان سپه سازد علم گیرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۳من که باشم که مرا کوی تو مسکن باشد
  2. شمارهٔ ۱۴۴درین محنت سرا آن به که عاقل خانه کم گیرد
  3. شمارهٔ ۱۴۵ملک را گر نظر بر قد آن سرو روان افتد
  4. شمارهٔ ۱۴۶محتاج وصال تو که باشد که نباشد
  5. شمارهٔ ۱۴۷شب هجران خیالت شمع محنت خانهٔ من شد
  6. شمارهٔ ۱۴۸نه حبابست که پیدا ز سرشک ما شد
  7. شمارهٔ ۱۴۹چو بهر زینت آن گل‌چهره در آیینه می‌بیند
  8. شمارهٔ ۱۵۰خدا ز سرو قد او مرا جدا نکند
همه‌ی غزلیات ←

فضولی درباره‌ی فضولی

ملا محمد بن سلیمان فضولی بغدادی (زادهٔ ۸۸۵ هجری قمری در حِلّه، درگذشتهٔ ۹۶۳ هجری قمری) ادیب و شاعر سدهٔ دهم هجری قمری است که به زبان‌های ترکی، فارسی و عربی شعر سروده است. زادگاه او را در بعضی از منابع کربلا یا نجف یا بغداد هم ذکر کرده‌اند. او پرورش‌یافتهٔ شهر بغداد است و به همین جهت به بغدادی مشهور شده است. آثار فارس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.